جلادت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(جَ دَ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) چابک بودن.<BR>۲- (اِمص.) چابکی.<br>
فرهنگ فارسی معین
(جَ دَ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) چابک بودن. ۲- (اِمص.) چابکی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جلادت . [ ج َدَ ] (ع اِمص ) چستی و چابکی و دلیری . (ناظم الاطباء)(آنندراج از غیاث و کشف و صراح ). چالاکی . (ناظم الاطباء) : همگان اقرار کردند که در مدت عمر خویش از چنین جلادت در کسی یاد ندارند. (تاریخ بیهقی ). بیایمت که ببینم کدام زهره و یارا روم که بی تو نشینم کدام صبر و جلادت . سعدی . ♦ جلادت داشتن ؛ دلیری و چالاکی داشتن . (ناظم الاطباء). ♦ جلادت کردن ؛ چالاکی و دلیری کردن . (ناظم الاطباء). ♦ جلادت اثر، جلادت شعار ؛ دلیر و بی باک . توانا و قادرو شجاع . (ناظم الاطباء).