واژه جو

جلا دادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جلا دادن . [ ج َ دَ ] (مص مرکب ) پاک کردن . پاکیزه کردن . پرداخت کردن . صیقل دادن . براق کردن : جلا دادن ظروف فلزی ؛ پاک و روشن ساختن آن . ◄ تبعید کردن . نفی بلد کردن . اخراج بلد کردن . (یادداشت مؤلف ).

واژگان فارسی سره واژه‌دان

پرداخت کردن

معنی جلا دادن | واژه جو