جق
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جق . [ ج ُ] (اِخ ) یکی از قلاع بجنورد است واقع در کوه خاکی . زراعت آن دیم است، و آبی از چشمه دارد. هوایش معتدل است، و سکنه ٔ آن چهل خانوارند. (مرآت البلدان ج ٤).
جق . [ج َق ق ] (ع مص ) پیخال انداختن مرغ (منتهی الارب ). سرگین افکندن پرنده . (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ).
جق . [ ج ُ ] (اِخ ) قریه ای است از ناحیه ٔ قرابرجلوی زنجان . زراعت آن دیمی است و آب چشمه هم دارد. محصول آن پنبه است و هوایش معتدل و سکنه ٔ آن چهل خانوارند. (مرآت البلدان ج ٤).