جفنة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جفنة. [ ج َ ن َ ] (اِخ ) الاصغربن منذر اکبر، امیر غسانی بود که مردم بادیةالشام به اطاعت او درآمدند. وی مردی سخت گیر و خونریز بود و گویند به سبب سوزاندن حیرة به محرق ملقب گردید. جفنة در حدود قرن سوم میلادی یا پس از آن میزیست و الاَّلوسی گوید که وی دست تجاوز به بنی ضبة (طوائف ایاد و تغلب ) دراز کرد. زیدالفوارس ضبی در بزاخة او را به قتل آورد. (الاعلام زرکلی ج ٢).
جفنة. [ ج َ ن َ ] (اِخ ) ابن عمرو مزیقیأبن عامر ماءالسمأبن حارثة الغطریف . از قبیله ٔ ازد کهلان، امیرغسانی و از قدماء جاهلیان است . گویند وی نخستین کسی است که فرمانروایی غسانیان را در نواحی جنوب شام بر عهده گرفت و امراء غساسنه (غسانیان ) بوی منسوبند و آنان را آل جفنة گویند. حسان گفته است : «اولاد جفنة حول قبر أبیهم ...» امیرنشین این خانواده الجابیة از قریه های جولان (میان دمشق و مزیریب ) بود پس از آنکه بر کنار اردن و وادی یرموک جنوبی دست یافتند قلمرو حکومت آنان تا تدمر و کنار شمالی فرات بسط یافت . جفنة از دلاوران و شجاعان بنام بود و با ضجاعم (امراء بلقاء و حوران ) جنگ کرد و آنان را مقهور ساخت . وی آثار بسیار بنا کرد و مدت حکومت او طولانی شد. خزرجی گوید: چون جفنةبن عمرو پس از ملوک سلیحی قضاعة به فرمانروائی شام رسید قضاعة و جز آنان مطیع وی شدند. وی دمشق و قراء آنرا بنا نهاد و تعدادی چشمه احداث کرد. نویری نویسد که مدت فرمانروایی بنی جفنة ٦١٦ سال بود تا زمان عمربن خطاب و مجموع کسانی که در این خاندان به فرمانروایی رسیدند ٣٧ تن بودند. (الاعلام زرکلی ج ٢). ونیز رجوع به آل جفنة شود.
جفنة. [ ج َ ن َ ] (ع اِ) واحدجَفن است به معنی شاخ رز. (از اقرب الموارد). ◄ بیخ رز. (مهذب الاسماء). ◄ کاسه ٔ بزرگ . (بحر الجواهر) (دهار) (ترجمان علامه ٔ جرجانی ) (مهذب الاسماء) : و مراد به جفنة لاوکی است که عرب در آنجا مثل لاخشه و رشته و چنگال و دیگر انعام طعام خورند و مشهور است در میانه ٔ ایشان . (تاریخ قم ص ٢٧٥). رجوع به جفان شود. ◄ کاسه ٔ چوبین . (بحرالجواهر). ◄ چاه کوچک . چاه خرد. (مهذب الاسماء) (از اقرب الموارد) (منتهی الارب ). ◄ خمرة. خمر. شراب . باده . می . نبیذ. (از اقرب الموارد). ◄ (ص ) مرد سخی . (منتهی الارب ). کریم . (اقرب الموارد). ج، جِفَن و جِفان و جَفَنات .