واژه جو

جرمشت

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جرمشت . [ ] (اِخ ) از قرای بلوک صیمگان فارس است . (از مرآت البلدان ج ٤ ص ٢٢١). نام ناحیه ای است میانه ٔ شمال و مغرب خج مشتمل بر امین آباد و پدو و فرخ آباد و کورده . (از فارس نامه ).

معنی جرمشت | واژه جو