جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر سوم | بخش ۴۶ - گفتار در تعریف و توصیف شعر و تقسیم آن به دو قسم متقابل که یکی آسایش جانست و دیگری کاهش دل
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
شعر چه بود نوای مرغ خرد شعر چه بود مثال ملک ابد میشود قدر مرغ ازو روشن که به گلخن در است یا گلشن میسراید ز گلشن ملکوت میکشد زان حریم قوت و قوت مستمع را ز فتح باب فتوح میدهد کام جان و راحت روح یا خود از گلخن هوا و هوس میزند دم ز دودناک نفس سامعان را ز ذکر لابه و لاغ محنت خاطر است و رنج دماغ گر بود لفظ و معنیش با هم این دقیق و لطیف و آن محکم صیت او راه آسمان گیرد نام شاعر هم جهان گیرد ور بود از طبیعت تاریک معنی او کثیف و لفظ رکیک نرود از بروت او بالا پیش ریشش بماند آن کالا شعر باید چو چشمه سار زلال از عقود لآل مالامال نشود آب او حجاب گهر بلکه گردد ز آب تازه وتر نه چو آن چشمه گل آلوده که در او قعر آب ننموده نتوانی در او گهر جستن بل کزو دست بایدت شستن لفظ او تیره معنیش تاریک ره به معنی ز لفظ او باریک تا به فکرت درون نرنجانی نکنی فهم آن به آسانی