واژه جو
معنی جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر سوم | بخش ۴۲ - گفتار در احتیاج به طبیب که حفظ صحت به رأی وی منوط است و معالجه مرض به تدبیر وی مشروط | واژه جو