واژه جو
معنی جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر سوم | بخش ۳۵ - حکایت محتسب بغداد که منکر پیش او معروف بود و معروف در نظر او منکر می‌نمود | واژه جو