جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر اول | بخش ۸۷ - مناجات
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای خدا کمترین گدای توام چشم بر خوان کبریای توام میرسم بر در تو هر روزه شی ء لله زنان به دریوزه نفس و شیطان که خصم دین منند چون سگان خفته در کمین منند گر چنین خوار و بیکسم نگرند پوست بر من چو پوستین بدرند از بد این سگان امانم ده هر چه آنم به است آنم ده