واژه جو
معنی جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر اول | بخش ۶۶ - حکایت ساده دلی که در خواب دزد جامه‌ها و دستارش ببرد و ازارش گذاشت و او ازار از پای کشید و در سر بست تا سرش برهنه نباشد | واژه جو