جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر اول | بخش ۶ - در نعت سیدالمرسلین و خاتم النبیین علیه من الصلوات الفضلها و من التحیات اکلمها
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
جامی از گفتگو ببند زبان هیچ سودی ندیده چند زیان پای کش در گلیم گوشه خویش دست بگشا به کسب توشه خویش شیوه گوشه گیری از سر گیر گوشه دامن پیمبر گیر روی دل در بقای سرمد باش نقد جان زیر پای احمد باش قایدالخلق بالهدی والعون شاه لولاک ما خلقت الکون نقد یثرب سلاله بطحا امی لوح خوان ما اوحی فیضام الکتاب پروردش لقب امی خدای ازان کردش لوح تعلیم ناگرفته به بر همه ز اسرار لوح داده خبر قلم و لوح بودش اندر مشت زان نفرسودش از قلم انگشت آنکه شوق قمر کند چو قلم به قلم گر نبرد دست چه غم از گنه شست دفتر همه پاک ورقی گر سیه نکرد چه باک بر خط اوست انس و جان را سر گر نخواند خطی ازان چه خطر داشت از در دهانش درجی پر واندر آن درج درج سی و دو در بود عقد صحیح لیک در آن کسری افکند سنگ بدگهران بود نعلش سهیل رخشنده سنگ را رنگ لعل بخشنده چون سهیلش رفیق سنگ آمد سنگ در دم عقیق رنگ آمد سنگکی کم ز مهره تسبیح در کفش سبحه خوان به لفظ فصیح وان فصیحان دل سیه چون سنگ در خموشی ز نعت او یکرنگ معده سنگین نخواست چون ز طعام بر شکم سنگ بسته داشت مدام نه که او بود کان نقد وجود کان بیسنگ چون تواند بود شرح خلقش که خلق از آن عاجز کی کما ینبغی توان هرگز محمدت چون بلانهایه ز حق یافت شد نام او ازان مشتق مینماید به چشم عقل سلیم حرفهایش عیان میان دو میم چون رخ حور کز کناره آن گشته پیدا دو گوشواره آن یا دو حلقه ز عنبرین مویش آشکار از دو جانب رویش دال آن کز همه فرود نشست دل بنازش گرفته بر سر دست آمد «الحمد» اول قرآن پس «الف لام میم» از پی آن یعنی الحمد را بخوان اول ساز الف لام از و به میم بدل تا که حاصل شود بدین تبدیل نام او در بدایت تنزیل چون شد این نام آن خجسته اثر میدهد ذلک الکتاب خبر که مسمای اوست فی الواقع مظهر کل و نسخه جامع ثبت در وی به لون بیلونی کلمات الهی و کونی جان او موج خیز علم و یقین سر لاریب فیه اینست این بود هم بحر مکرمت هم کان گوهرش کان خلقه القرآن قم فانذر حدیث قامت او قاستقم شرح استقامت او صبح رویش ز والضحی اوضح منشرح صدرش از الم نشرح کحل ما زاغ سرمه بصرش ما طغی وصف پاکی نظرش پایه ارتقاش ثم دنا ذروه اعتلاش او ادنی جعبه تیر ما رمیت کفش چشم تنگ سیه دلان هدفش رانده بالا ز همت والا رخش اسری بعبده لیلا وصف خلق کسی که قرآن است خلق را نعت او چه امکان است لاجرم معترف به عجز و قصور میفرستم تحیتی از دور لست اهدی سوی الصلاه الیه یا مفیض الوجود صل علیه و علی اله و اصحابه وارثی علمه و آدابه