جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر اول | بخش ۵۴ - اشاره الی ما قاله بعض کبراء العارفین فی معنی قوله تعالی «یا ایها الناس اتقوا ربکم» الایه ان الامر ذم و حمد فکونوا وقایته فی الذم واجعلوه وقایتکم فی الحمد تکونوا ادباء عالمین
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
متقی نفس خویش را چو شناخت در شرورش وقایه حق ساخت سپری شد به پیش حق که مدام دارد او را نگه ز تیر ملام هر چه آمد ز جنس نقصان پیش داشت مسند به نفس ناقص خویش گر چه در کیش صاحب تفرید آن تقاضا همی کند توحید که همه فعلها چه زشت و چه خوب بیوسایط به حق بود منسوب لیک از آنجا که شیوه ادب است نسبت فعل شر به حق عجب است همچنین از مقوله افعال هر چه دید از قبیل خیر و کمال ساخت خاطر تهی ز وایه خویش کرد حق را در آن وقایه خویش نزد از نفس و فعل نفس نطق داشت بیواسطه مضاف به حق تا نیفتد در آن فساد و خلل از ظهور و غرور نفس دغل نزند سر ریا و عجب ازوی گرددش نامه رعونت طی