جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | دفتر اول | بخش ۱۳۳ - اشاره الی قوله تعالی ماعندکم ینفد و ما عندالله باق
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
کل ما کان عندکم ینفد دام ما عنده الی السرمد وضع آن اندر آب و گل نبود موضعش غیر جان و دل نبود نشود حبهای ازان ضایع روز محشر شود به او راجع خانه تن خرابه ایست کهن لله و فی الهش عمارت کن لقمههایی که مشتهای دل است بهر این خانه مشتهای گل است چون کفایت همی کند دو سه مشت چند گل میکشی به گردن و پشت گل مزن مینگویمت به گزاف گل همی زن ولی به قدر کفاف هست چندان بس از شراب و طعام که به طاعت توان نمود قیام ور فزایی بر آن سرف باشد کی سرف مایه شرف باشد