جامی | هفت اورنگ | سلسلةالذهب | اعتقادنامه | بخش ۲ - فی وجوده سبحانه و تعالی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
هر که را عقل خرده بین باشد پیش وی این سخن یقین باشد کاسمان و زمین و هر چه در او باشد از جسم و جان چه کهنه چه نو نیست آن را ز صانعی چاره که بود فیض بخش همواره خانه بیصنع خانه ساز که دید نقش بیدست خامه زن که شنید هر چه آورده سوی هستی پی یافته هستی و بقا از وی نه عرض ذات او و نی جوهر هر چه بندی خیال ازان برتر همه محتاج او نشیب و فراز و او مبرا ز احتیاج و نیاز اول او بود و کاینات نبود یافت زو جمله کاینات وجود آخر او ماند و نماند کس کنه او را جز او نداند کس از همه در صفات و ذات جدا لیس شی ء کمثله ابدا