جامی | هفت اورنگ | سلامان و ابسال | بخش ۴۹ - اشارت به خونریزی شیرویه خسرو را و نامبارکی آن بر وی
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
غرقه خون چون خسرو از شیرویه خفت نکتهای خوش در حق شیرویه گفت که بدان شاخی که آب از اصل خورد سر کشید از آب و قصد اصل کرد اصل را چون کند و شد میدان فراخ خشک و بیبر بر زمین افتاد شاخ