جامی | هفت اورنگ | سبحهالابرار | بخش ۹۰ - مناجات در انتقال از اخلاص به جود
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای ز بیمت دل عشاق دو نیم خطر مخلص راه تو عظیم وای مخلص اگرش آید پیش خطر دیدن اخلاص ز خویش دید اخلاص ز خود اشراک است نعت اشراک نه از ادراک است کار مخلص همه نقص است و خلل کسر او تا نه به فتح است بدل کسر مخلص ز وی و فتح ز توست کسر او هست به فتح تو درست بیتو جامی تنی آمد بیروح بر تنای روح فشان گنج فتوح هر عمارت که زدی ویران کن همچو گنجش به خود آبادان کن کیست او تا دم اخلاص زند تا قدم در حرم خاص زند دار در سایه انعام خودش بهره مند از کرم عام خودش مکن از حرص و هوا پا بستش گوهر جود نه اندر دستش