واژه جو
معنی جامی | هفت اورنگ | سبحه‌الابرار | بخش ۷۱ - حکایت دیده وری که به چشمی که در وقت وداع محبوب نگریست بعد از ملاقات به جمال وی ننگریست | واژه جو