جامی | هفت اورنگ | سبحهالابرار | بخش ۵۴ - مناجات در اعتصام و التجا از موطن خوف به مأمن رجا
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای تن ما ز تو چون موی از بیم فرق وار از تو دل ما به دو نیم تیغ بیمت همه را در خون غرق دارد اینک اثر تیغ به فرق روبهانیم ز خاری رنجه وای اگر شیر زند سر پنجه گر چه از حیله و مکریم دلیر حیلهها را شکند حمله شیر تا ز تو حکم امانی نرسد تن امید به جانی نرسد بنده جامی که در افزایش توست چشم بر بخشش و بخشایش توست بخششی ورز و ببخشای بر او گر نبخشاییای وای بر او از جحیم سخطش ایمن دار در نعیم کرمش ساکن دار چشم جانش به رخت روشن کن گلخن دهر بر او گلشن کن به صف اهل صفایش برسان به قدمگاه رجایش برسان