واژه جو
معنی جامی | هفت اورنگ | سبحه‌الابرار | بخش ۵۰ - حکایت آن حکیم دریا دل ساحل گرد که غریقی را به کمند نصیحت از گرداب اندوه بیرون آورد | واژه جو