جامی | هفت اورنگ | سبحهالابرار | بخش ۴۸ - مناجات در شکر شکر به صبر آمیختن و از تلخی این در شیرینی آن گریختن
/vâže/
گنجور؛ اشعار فارسی
ای شکیبا نه دل ما از تو از همه صبر خوش الا از تو صبر بیتو ره بیدردان است صبر با تو روش مردان است از در قرب تو دوری مشکل وز جمال تو صبوری مشکل صبر بر قربت ازان مشکلتر رخ به خون دل ازان مشکلتر از کرم مشکل ما آسان کن جای ما پیشگه احسان کن نقش گل زینت ظاهر ز تو یافت سر دل کشف سرایر ز تو یافت بزدا نقش گل از صفحه دل بنما نور دل از پرده گل کام جامی ز صبوری تلخ است عیشش از محنت دوری تلخ است مپسند از دل غم فرجامش که به تلخی گذرد ایامش تا شود مرغ زبان آور شکر کام شیرین کنش از شکر شکر