واژه جو
معنی جامی | هفت اورنگ | سبحه‌الابرار | بخش ۴۱ - حکایت آن خفته چشم بیدار دل که روح الله به سر وقت وی رسید و عذر خواب کردن وی را از وی پسندید | واژه جو