واژه جو
معنی جامی | هفت اورنگ | سبحه‌الابرار | بخش ۳۲ - حکایت آن مرید گرم رو که به فرموده پیر پخته کار در تنور فروزان نشست و از تاب آتش یک موی بر اندام وی کج نگشت | واژه جو