واژه جو
معنی جامی | هفت اورنگ | سبحه‌الابرار | بخش ۲۳ - حکایت آن پادشاه مریض که از دست دو طبیب نبض او به اعتدال نمی‌جست و تا قاروره وجود یکی نشکست مزاج وی از علاج دیگری به صحت نپیوست | واژه جو