جالی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
[ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- روشن، واضح.<BR>۲- جلا - دهنده، پاک کننده. ؛ ادویة ~: دواهایی که عفونتهای جلدی را با آن پاک کنند، ضد - عفونیهای جلدی.<br>
فرهنگ فارسی معین
[ ع. ] (اِفا.) ۱- روشن، واضح. ۲- جلا - دهنده، پاک کننده. ؛ ادویه ~: دواهایی که عفونتهای جلدی را با آن پاک کنند، ضد - عفونیهای جلدی.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جالی . (اِ) نام درخت اراک است که از چوب آن مسواک سازند. (برهان ) (ناظم الاطباء). به تازیش اراک نامند در هندی بیلو خوانند. (شرفنامه ٔ منیری ). ◄ (ع ص، اِ) جلا دهنده . زداینده ٔ زنگ . ◄ جلوه دهنده ٔ عروس . ◄ سرمه بچشم کشنده . ◄ واضح و آشکار. ◄ جلای وطن کننده . از خانمان دورافتاده . (ناظم الاطباء). ج، جالیة. ◄ آنچه رطوبت را از مسام تراشد و دفع کند. مانند شربت عسل و سکنجبین . (بحر الجواهر) : اشنان ... نافع حکه و خارش و جالی و منقی و مدرّ حیض است . (منتهی الارب ). ◄ نام داروئی است که فعل آن رفع و تحریک رطوبات لزجه جامد از سوراخهای سطح عضو است مانند شربت عسل . و هر دواء جالی بواسطه ٔ جلاءخود ملین طبع است هرچند قوه ٔ مسهلیه در آن نباشد. وهر تلخی جال است . (قانون ابوعلی سینا). ◄ در لهجه ٔ افغانستان بمعنی جامه ٔ مشبک و تور است .