جادوگری
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(~.) (حامص.) سحر.<br>
فرهنگ فارسی معین
(~.) (حامص.) سحر.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جادوگری . [ گ َ ] (حامص مرکب ) سحر. عمل آنکه جادوی کند. عمل کسی که ساحر است . عمل جادوگر. جادوئی : وقت شد اکنون که به جادوگری بازگشاییم درداوری . میرخسرو (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
ساحری، سحر، فسون افسونگری
فرهنگ طیفی واژهدان
جادو، سحر، افسون، افسونگری، ساحری، چشمبندی، مارگیری، مهارت، کار خارقالعاده، معجزه، شعبده، تردستی نیرنگ، حیله، فریب دیوخویی وودو، احضار ارواح، غیبگویی، جنگیری، تعزیم، مراسم مذهبی تسخیر
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی