واژه جو

جادوجنبل کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

جادوجنبل کردن . [ جَم ْ ب َ ک َ دَ ] (مص مرکب ) سحر کردن . به سحرو جادو توسل جستن . افسون کردن . رجوع به جادو شود.

معنی جادوجنبل کردن | واژه جو