جاثم
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ثِ) [ ع. ] (اِفا.)<BR>۱- بر سینه خفته.<BR>۲- هلاک شده.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ثِ) [ ع. ] (اِفا.) ۱- بر سینه خفته. ۲- هلاک شده.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جاثم . [ ث ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از جثم و جثوم . سینه بر زمین گذارنده، انسان یا حیوان یا پرنده ای که سینه برزمین نهد. ◄ هالک . (منتهی الارب ). ◄ تباه، مرده : فاصبحوا فی دیارهم جاثمین . (قرآن ٦٧/١١). ج، جاثمین . فاخذتهم الرجفة فاصبحوا فی دارهم جاثمین . (قرآن ٧٨/٧).
جاثم . [ ث ِ ] (اِخ ) دلال بن مرید. محدث است و ابراهیم بن فهد از وی روایت دارد. و یا آن حائم بحاء مهمله است . (منتهی الارب ). و رجوع به حاثم در همین لغت نامه شود.