جا افتادن
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اُ دَ) (مص ل.)<BR>۱- با محیط یا شغل تازه سازگار شدن.<BR>۲- در جای خود قرار گرفتن استخوان جابه جا شده.<BR>۳- خوب پخته شدن غذا، به ویژه آش و مانند آن.<BR>۴- با تجربه شدن، به کمال رسیدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اُ دَ) (مص ل.) ۱- با محیط یا شغل تازه سازگار شدن. ۲- در جای خود قرار گرفتن استخوان جابه جا شده. ۳- خوب پخته شدن غذا، به ویژه آش و مانند آن. ۴- با تجربه شدن، به کمال رسیدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
جا افتادن . [ اُ دَ ] (مص مرکب ) بجای خود قرار گرفتن استخوان ازجای بشده . استخوان جابجا شده بجای خود بازافتادن . ◄ دم کشیدن پلو یا غذای دیگر. ◄ نیک پخته شدن غذا: کوفته اش هنوز جا نیفتاده است .