ثرملة
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثرملة. [ ث َ م َ ل َ ] (ع مص ) ریخ زدن . ◄ خوردن گوشت که هنوز پخته نباشد. ◄ خام داشتن طعام . ◄ آوردن نان آلوده بخاکستر از عجلت مهمانی . ◄ تباه خوردن طعام چنانکه لحیه و پیرامون دهان بیالاید. دژ آلود خوردن یعنی بی ادب و پریشان خوردن . ◄ ثَرمَل َالقوم من الطعام ؛ ای أکلوا ما شاؤوا. ◄ ریزه کاری ناکردن در کار. سنبل کردن . (در تداول عوام ).
ثرملة. [ ث ُ م ُ ل َ ] (اِخ ) نام شاعری از ظبی . (منتهی الارب ).
ثرملة. [ ث ُ م ُ ل َ ] (ع اِ) چاهک لب . ◄ چیزی باقی مانده در خنور. ◄ روباه ماده .