ثرد
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثرد. [ ث َ رَ ] (ع اِمص ) ترکیدگی و کفتگی لب . شکافتگی لب . شکافته شدن لب .
ثرد. [ ث َ ] (ع مص ) نان در کاسه شکستن . (تاج المصادر بیهقی ). اشکنه کردن . ترید کردن نان را. ◄ غوطه دادن جامه را در رنگ . ◄ شکستن گردن مذبوح پیش از آنکه سرد شود و این در شرع ممنوع است . ◄ ذبح کردن ذبیحه را با چیزی کند و اوداج آن پاک بریده نشدن . ◄ مجروحی را از معرکه برداشتن که هنوز رمقی در او باقی باشد. ◄ ثرد خصیه ؛ مالیدن آن برای خصی کردن .
ثرد. [ ث َ ] (ع اِ) باران نرم ضعیف . ◄ گیاهی است .