ثبت
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(ثَ بَ) [ ع. ] (ص.) مورد اعتماد، کسی که قول او حجت باشد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(ثَ بَ) [ ع. ] (ص.) مورد اعتماد، کسی که قول او حجت باشد.
(ثَ) [ ع. ] ۱- (مص م.) قرار دادن، بر جای بودن. ۲- (اِمص.) استواری، پایداری. ۳- نوشتن. ۴- (اِ.) حجت، دلیل. ۵- مهر توقیع. ۶- (ص.) مرد معتمد، استوار. ۷- مرد دلاور. ۸- ثابت رأی. ۹- (اِمف.) قرار داده شده. ۱۰ - در حقوق نوشتن قراردادها و مشخصات املاک در دفاتری که از طرف دولت برای این امور ثبت شده. ثبت مربوط به قراردادها را ثبت اسناد و ثبت مربوط به املاک را ثبت املاک نامند.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
ثبت . [ ث َ ] (ع مص، ص، اِ) قرار دادن . برجای بودن . ثبوت . استواری . پایداری . ◄ حجت . دلیل . برهان . بینة. سلطان . ◄ نوشتن . ◄ مهر توقیع. ◄ مرد معتمد. ◄ مرد دلاور و قائم بر جای و ثابت رای . ◄ مرد ثابت دل . ◄ مرد ثابت زبان وقت خصومت و جز آن . ◄ و ثبت اگرچه مصدر است گاهی بمعنی مفعول هم میباشد، چنانکه ثبت بمعنی قرار داده شده و نوشته شده و مرقوم می آید. (غیاث ). ◄ نوشته : و آن شعرها که خواندند همه در دواوین ثبت است . (تاریخ بیهقی ص ٢٧٦). ◄ استوار. ایستاده برجای مانده . ♦ ثبت آمدن ؛ نوشته شدن : ظلم کم کن برتن خود تا که ثبت از دست دین آید اندر نامه ٔ عمرت و هم لایظلمون . سنائی . ♦ ثبت برداشتن ؛ صورت برداشتن، سیاهه برداشتن . ♦ ثبت کردن ؛ اثبات . نوشتن : نامها اینجا ثبت کنم تا بر آن واقف شده آید. (تاریخ بیهقی ). عتبی میگوید و آن رساله را به اشارت سلطان در ضمن شرح حال امیر نصر ثبت کردم . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی ٤٤٢). رجوع به تقیید کردن و تعداد کردن شود.
ثبت . [ ث َ ب َ ] (ع اِ) ثبات و قیام . له ثَبَت ٌ عندالحملة. ◄ دلیل . حجت : لا اَحکم ُ بهذا الاّ به ثَبَت . ◄ مرد ثقه : فلان ثبت من الأثبات و آن مجاز است چنانکه گویند: فلان حجة آنگاه که او در روایت ثقه باشد. (اقرب الموارد). و در اصطلاح درایة، یقال : و أعلی مراتب التعدیل ثقة. و قد یؤکد بالتکریر و اضافة ثبت و ورع و شبههما ممّا یدل ّ علی علوّ شأنه . ثم ّ عدل، ضابط، او ثبت او حافظاو متقن او حجة. (درایة تألیف حسین بن عبدالصمد الحارثی الهمدانی ص ١٨٨). ج، اثبات . رجوع به متقن شود.
ثبت . [ ث َب ْ ب ِ ] (ع ص ) در اصطلاح درایه رجوع به متقن شود.
مترادف و متضاد واژهدان
درج، ضبط، مرقوم، مندرج کتابت، نگارش
فرهنگ طیفی واژهدان
نامنویسی، ثبتنام دفتر ثبت، دفتر اندیکاتور، دفتر نامنویسی، دفتر خاطرات اداره ثبت احوال، اداره ثبت شرکتها متصدی ثبت
واژگان فارسی سره واژهدان
نوشتن، نگاشت، نگارش، رونویس، پایستگی