واژه جو

تیرزن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تیرزن . [ زَ ] (نف مرکب ) تیرانداز. (ناظم الاطباء). تیرافکن . که تیر اندازد. که تیر زند. تیرزننده . تیراندازنده : چو شاپور و بهرام شمشیرزن چو گرگین و چون بیژن تیرزن . فردوسی . تا دگر زخم هیچ تیرزنی نرسد بر کمان پیرزنی . نظامی . اگر جستم از دست این تیرزن من و کنج ویرانه ٔ پیرزن . سعدی (بوستان ). یلان کماندار نخجیرزن غلامان ترکش کش و تیرزن . سعدی (بوستان ).

معنی تیرزن | واژه جو