توفیر کردن
/vâže/
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توفیر کردن . [ ت َ / تُو ک َ دَ ] (مص مرکب ) دخل کردن . نفع بردن . سود بردن . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا) : گر بدانم که وصال تو بدین دست دهد دین و دل را همه دربازم و توفیر کنم . حافظ (از یادداشت ایضاً). ◄ افزودن . افزون کردن خراج و باج و همچنین افزودن نواله و جیره : بنالیدند از کاهلی لشکریان که کار نمی کنند و از تنگی علف و بی نوائی می نالند و می گویند که عارض ما را بکشته است از توفیر که کرده است . (تاریخ بیهقی ایضاً ص ٥٩١). به صید اندر سگی توفیر کردن به توفیر آهوئی نخجیر کردن . نظامی (خسروو شیرین چ وحید ص ٣٣١). تو دیر زی که جهان کم کند از آن هر روز ز عمر خلق که در عمر تو کند توفیر. امیرخسرو (از آنندراج ).
مترادف و متضاد واژهدان
تفاوت کردن، متفاوت بودن، فرق داشتن افزودن فایده بردن، سود بردن