توفان
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(اِ.)<BR>۱- باد سخت.<BR>۲- جوش و خروش.<br>
فرهنگ فارسی معین
(اِ.) ۱- باد سخت. ۲- جوش و خروش.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
توفان . (اِخ ) (... غاصب ) پنجمین از امرای برار پس از برهان عمادشاهی . مدت حکومت از سال ٩٧٠ تا ٩٧٦ هَ . ق . بوده است . (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). رجوع به تاریخ طبقات سلاطین اسلام شود.
توفان . (اِخ ) دوست وامق بود که با او بگریخت . (لغت فرس اسدی چ اقبال ص ٣٩٩) (از برهان ) (اوبهی ) (آنندراج ) (از ناظم الاطباء) : یکی دوستش بود توفان به نام بسی آزموده به ناکام و کام . عنصری (از لغت فرس اسدی ایضاً).
توفان . (اِ) شور و غوغا و فریاد و صدا و غلغله ای که از ازدحام مردم و یا جانوران درافتد و غرش و خروش دریا وتندباد و باد شدید و طوفان . (ناظم الاطباء). بعضی طوفان را معرب توفان دانسته اند که در قاموس گفته باران سخت و آب که از زمین برآید و هر چیز که غالب و سیارباشد و همه را فروگیرد. در این صورت طوفان بادی نیزممکن است چنانکه بعضی منجمین در بعضی اوقات حکم کرده اند. (انجمن آرا و آنندراج، در ذیل توف ). ... نعت فاعلی از توفیدن به معنی فریادکننده . غران . ولی طوفان عربی از ریشه ٔ دیگری است . رجوع به طوفان و لغات دخیله ٔ قرآن تألیف جفری شود. (حاشیه ٔ برهان چ معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
باد، تندباد، کولاک غران، غوغاکنان
فرهنگ املایی واژهدان
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
واژه ثبتشده در فرهنگ املایی
فرهنگ نامهای فارسی
نام زنانه