واژه جو

توتیای دیده

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

توتیای دیده . [ ی ِ دی دَ / دِ ] (ترکیب اضافی، اِ مرکب ) توتیای چشم . (ناظم الاطباء) : چشم حورا چون شود شوریده، رضوان بهشت خاک پایش توتیای دیده ٔ حورا کند. منوچهری . رجوع به توتیای چشم و توتیا و دیگر ترکیبهای آن شود.

معنی توتیای دیده | واژه جو