واژه جو

تهدی کردن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تهدی کردن . [ ت َ هََ دْ دی ک َ دَ ] (مص مرکب ) راه یافتن : و چون خبر واقعه ٔ او به سلطان غیاث الدین رسید تفکر و تحیر به احوال او تهدی کرد و عجز و ضعف تصدی نمود. (جهانگشای جوینی ). رجوع به تهدی شود.

معنی تهدی کردن | واژه جو