واژه جو

تهالک

/vâže/

فرهنگ فارسی معین

(تَ لُ) [ ع. ] ۱- (مص ل.) باز افتادن، افتادن، تساقط. ۲- تمایل یافتن در حین راه رفتن. ۳- آزمند شدن، حریص شدن بر چیزی. ۴- کوشش کردن به شتاب در امری. ۵- (اِمص.) آزمندی ؛ ج. تهالکات.

معنی تهالک | واژه جو