تنزل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ نَ زُّ) [ ع. ] (مص ل.) نزول کردن، پایین آمدن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ نَ زُّ) [ ع. ] (مص ل.) نزول کردن، پایین آمدن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تنزل . [ ت َ ن َزْ زُ ] (ع مص ) فروآمدن . (زوزنی ). فرودآمدن . (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). فرودآمدن به درنگ . (تاج المصادر بیهقی ) (مجمل اللغة). به درنگ و مهلت فرودآمدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). به آهستگی و آرامی فرودآمدن . (ناظم الاطباء). نزول کردن . فرودآمدن . پائین آمدن . (فرهنگ فارسی معین ). یقال : البرکة تتنزل من السماء و تنزلت الملائکة و منه قوله : تنزل من جو السماءیصوب . (اقرب الموارد). ◄ (اِمص ) نزول و کاستگی و فرسودگی و پائین آمدگی و معزولی . (ناظم الاطباء). نزول . فرودی . ج، تنزلات . (فرهنگ فارسی معین ). باکردن و دادن صرف شود. (یادداشت بخط مرحوم دهخدا). ♦ تنزل قیمت ؛ پائین آمدن قیمت اشیاء. ارزان شدن . (فرهنگ فارسی معین ). ♦ تنزل مقام ؛ پایین آمدن مقام یا رتبه . مقابل ترفیع. (از فرهنگ فارسی معین ).
مترادف و متضاد واژهدان
تخفیف، کاهش نزول (متضاد: ترقی، صعود) فرود آمدن، پایینآمدن، نزول کردن (متضاد: صعود کردن، ترقی کردن) کاهش یافتن، کم شدن
فرهنگ طیفی واژهدان
پایین آوردن، کاهش، اسقاط، زوال تنزل رتبه، تحقیر، حقارت ازتخت بهزیر آوردن، خلع، سرنگونی سرکوب، تحدید، سختگیری، انقیاد کاهش فشار، فقدان هوا افت، پایین آمدن، سقوط
واژگان فارسی سره واژهدان
کاهش، فرودی، فرودآیی، فرودآمدن، پسرفت، پایین آمدن