واژه جو

تمیدن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تمیدن . [ ت َ دَ ] (مص ) شکسته زبان سخن گفتن . فافا گفتن . لکنت داشتن زبان . گرفتن زبان . کژزبان بودن . و تمنده نعت فاعلی این مصدر است . (از یادداشتهای مرحوم دهخدا). ◄ آماسیدن . آماهیدن . ورم کردن . (ایضاً).

معنی تمیدن | واژه جو