واژه جو

تمکین نهادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تمکین نهادن . [ ت َ ن ِ / ن َ دَ ] (مص مرکب ) تمکین کردن . اطاعت کردن : جوانمرد شاطرزمین بوسه داد ملک را ثنا گفت و تمکین نهاد. سعدی (از آنندراج ).

معنی تمکین نهادن | واژه جو