واژه جو

تمسک جستن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تمسک جستن . [ ت َ م َس ْ س ُ ج ُ ت َ ] (مص مرکب ) دست آویز جستن : او به معاذیر زورو اقاویل غرور تمسک جست . (ترجمه ٔ تاریخ یمینی چ ١ تهران ص ٣١٧). رجوع به تمسک و دیگر ترکیبهای آن شود.

مترادف‌ها و واژه‌های مرتبط

معنی تمسک جستن | واژه جو