واژه جو

تمبکتی

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تمبکتی . [ ] (اِخ ) احمدبابا. رجوع به احمدبابا تمبکتی شود.

تمبکتی . [ ] (اِخ ) عبدالرحمن . رجوع به السعدی عبدالرحمن و معجم المطبوعات شود.

معنی تمبکتی | واژه جو