واژه جو

تعنیس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تعنیس . [ ت َ ] (ع مص ) دیر ماندن دختر در خانه بی شوی . یقال : عنست الجاریة و کذا عنست (مجهولاً)؛ ای طال مکثها فی اهلها بعد ادراکها حتی خرجت من عداد الابکار و لم تتزوج بعد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ نادادن نکاح دختر را و دیر داشتن در خانه بعد رسیدگی . (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء).

معنی تعنیس | واژه جو