واژه جو

تعرس

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تعرس . [ ت َ ع َرْ رُ ] (ع مص ) دوستی کردن با زن و فریفته گشتن بر وی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). دوستی کردن با زن . (از اقرب الموارد).

معنی تعرس | واژه جو