تعدد
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ عَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) زیاد شدن عدد.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ عَ دُّ) [ ع. ] (مص ل.) زیاد شدن عدد.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعدد. [ ت َ ع َدْ دُدْ ] (ع مص ) زیادت آمدن در عدد. (تاج المصادر بیهقی ) (از اقرب الموارد). زیاده از هزار بودن . (از منتهی الارب ) (ناظم الاطباء). هم یتعددون علی الف ؛ ای یزیدون علی ذلک فی العدد. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ (اِ) در فارسی امروزین افزون از یک . عدد بسیار. و متعدد و فراوانی و بسیاری . (از ناظم الاطباء). کثرت . بسیاری . چندتائی .
مترادف و متضاد واژهدان
بسیاری، تکثر، فراوانی، کثرت، وفور بسیار گشتن، بیشمارگشتن
فرهنگ طیفی واژهدان
بسیاری، بسامد، کثرت، افزونی، فزونی، انبوهی، بیشماری، فراوانی، وفور چندگونگی، چندگانگی، چندتایی، چندبرابری مثل مور و ملخ، انبوه مردم ازدحام، جمعیت، ترافیک، شلوغی، بینظمی، آشوب، آشفتگی دسته، صف تعدد زوجات، چند همسری، پلی گامی فرکانس، نوسان، تکرار، کثرت وقوع
واژگان فارسی سره واژهدان
بسیاری
بیشماری، بسیاری