واژه جو

تعبیه ساختن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تعبیه ساختن . [ ت َ ی َ / ی ِ ت َ ] (مص مرکب ) مرتب ومنظم کردن و قرار دادن . (ناظم الاطباء) : دیر است که بر چرخ همین تعبیه سازند هفت اختر سیاره در این شغل و در این کار. امیرمعزی (ازآنندراج ).

معنی تعبیه ساختن | واژه جو