واژه جو

تعب دادن

/vâže/

لغت‌نامه دهخدا ـ ویرایش دوم

تعب دادن . [ ت َ ع َ دَ ] (مص مرکب ) آزردن و مانده کردن و خسته نمودن . (ناظم الاطباء) : مثال گرْسنه چشمان شکم پرست مباش که میدهد تعب آن پیرهن که دارد آش . اسماعیل ایما (از آنندراج ).

معنی تعب دادن | واژه جو