تعاطی
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) با هم در امری مشورت کردن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص ل.) با هم در امری مشورت کردن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تعاطی . [ ت َ ] (ع مص ) بدست گرفتن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). گرفتن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تناول . (اقرب الموارد). ◄ بناحق گرفتن چیزی را. ◄ همدیگر نبرد کردن در گرفتن . (از منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ بر سر انگشتان پای استاده دست بسوی چیزی دراز کردن . ◄ خوض کردن در چیزی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء) (از اقرب الموارد). ◄ دلیری کردن . ◄ مرتکب کاری شدن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ کار نیکو و گزیده کردن . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ◄ مأخوذ از عربی، سپردن بیکدیگر و به همدیگر دادن و عطا کردن . (ناظم الاطباء). بیکدیگر دادن . (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ): تعاطی افکار. تعاطی اقداح .
مترادف و متضاد واژهدان
تبادل، ردوبدل، مبادله خوض کردن، شور کردن، مشورت کردن دادوستد عطا فراگیری