تعادل
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ دُ) [ ع. ]<BR>۱- (مص ل.) با هم برابر شدن.<BR>۲- (اِمص.) برابری.<BR>۳- هنگامی جسمی در تعادل است که منتجة همة نیروهای وارد بر آن برابر صفر باشد (فیزیک).<BR>۴- وضعیتی که شخص در آن حالت مطلوب و طبیعی دارد و در برابر محرکها واکنش طبیعی از خود نشان میدهد (روانشناسی).<BR>۵- کامل نشدن واکنش شیمیایی در اثر پیدایش واکنش معکوس که در پایان دو واکنش با سرعت مساوی انجام میگیرد و دستگاه بی تغییر میماند (شیمی).<BR>۶- تناسب (هنر).<br>