تضییق
/vâže/
لغتنامه دهخدا
(تَ) [ ع. ] (مص م.) تنگ کردن، تنگ گرفتن.<br>
فرهنگ فارسی معین
(تَ) [ ع. ] (مص م.) تنگ کردن، تنگ گرفتن.
لغتنامه دهخدا ـ ویرایش دوم
تضییق . [ ت َض ْ ] (ع مص ) تنگ کردن . (تاج المصادر بیهقی ) (زوزنی ) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ) (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء). ضدتوسیع. (اقرب الموارد). ◄ کار تنگ فراگرفتن . (تاج المصادر بیهقی ). کار تنگ گرفتن . (از زوزنی ) (دهار) (ترجمان جرجانی ترتیب عادل بن علی ). تنگ گرفتن بر کسی . (منتهی الارب ) (آنندراج ) (ناظم الاطباء).
مترادف و متضاد واژهدان
تنگنا، تنگی، فشار تنگ کردن درمضیقه افکندن